تولدت مبارک
جشن دومين سال تولدت رو خونه ي مامان جون(خودت ميگي خونه ي مامان جون نه آقا جون) گرفتيم، مثل آخر هفته ها يا مهموني نوروز خاله ها و دايي ها و مامان بزرگ هم بودن ... مامان جون زحمت شام رو کشيد و بقيه هم براي نصب تزيينات خيلي کمک کردن مخصوصاً خاله معصومه و رامين و امين ... اون روز سرکار بودم و ماشینمون هم صبح خراب شد، دنگ و فنگی داشتیم، من و تو با آزانس رفتیم خونه مامان جون و بابا هم راهی تعمیرگاه شد که شب برای آوردن کیک برسه ... خونه مامان جون خيلي وقت نيست رنگ شده سعي کردم تزيينات رو جوري درست کنم که اگه نشد به ديوار بزنيم هم باز بشه استفاده کرد، دلم ميخواست يه خونه داشتيم که براي تولدت همه جا رو تريين مي کردم و همه رو هم دعوت ... شب خيلي خو...










