نانوشته ها
اين روزها به سرعت داري توي صحبت كردن پيشرفت مي كني، يعني در واقع به طرز عجيب و خيلي مشهودي از وقتي وارد هفده ماهگي شدي حرف زدنت پيشرفت كرده و روز به روز با شيرين زبونيهات دل مامان و بابا و بقيه رو آب مي كني ... بابا كه از راه ميرسه تند و تند ميگي بابا عبض يعني بابا لباسات رو عوض كن همچينم ابروهاتو در هم ميكشي انگار اصلا از اون وضعيت بابا خوشحال نيستي، در واقع هم خوشحال نيستي و مي خواي بابا زودتر عبض كنه و بياد باهات بازي كنه و دگاشي بتشه و داداش بتشه .... بابا پمان بزنه دردن، اين كار هم بعد از عوض كردن لباس بايد انجام بشه يعني بابا به گردنش پماد بزنه ( گردن بابا مدتيه دچار حساسيت شده ) صبح كه بابا از خواب بيدار ميشه دستش رو ميذاره به پيشونيش...











