نيكانيكا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
كيانكيان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

زندگي مامان و بابا

یارب نظر تو برنگردد ...

دهم دهمین ماه سال 1410

امروز با دیدن تاریخ که 1404/10/10 بود به این فکر می کردم که چنین تاریخی در سال 1410 تاریخ خاصی میشه یعنی 6 سال دیگه درست همین روز، وقتی دخترکم 21 ساله و پسرکم 17 ساله خواهد بود ای جان مادر، تصورشم خیلی شیرینه، دلبندای عزیز تر از جانم خدای مهربون پشت و پناهتون باشه، خدا کنه من و بابا هم سلامت باشیم و از دیدنتون در چنین روزی لذت ببریم روزهای سختی گذشته، خدا رو شکر عمو سامی حالش رو به بهبود هست و انشالله که زودتر خوب خوب خوب بشه، زندگی چیز عجیب غریبیه و آدمیزاد از اونم عجیب تر و همه روزهای تلخ و سخت یک روزی می گذره
10 دی 1404

عمر

در بیست و پنجمین روز از اسفند ماه 1400 در حالیکه تقویم و برنامه زمانبندی یکی از شرکت های توزیع رو ثبت می کنم، موزیک "شب چرا می کشد مرا" از چارتار رو گوش میدم و اتفاقا چه با هم جور درمیان متن شعر و این کارای آخر سالی .... " عمر همه لحظه ی وداع ست " ثبت و تعریف برنامه زمانبندی یک ساله قرائت حدود یک ساعت زمان برد، کل سال 1401؛ درست همین کار در انتهای 1400 هم انجام شد و به سرعت ثبتش هم سپری شد و گذشت .... امان از این اسب تندروی زمان که بی محابا می تازه ...... قطعه ی شب - چارتار ...
25 اسفند 1400

خاطره بازی

این آخرین مکالمه ی بین من و آقا جون بود تولدم رو تبریک گفته، درست 4 روز بعد از تولد خودش ... یادش بخیر   دنگ...، دنگ .... لحظه‌ها می‌گذرد. آنچه بگذشت ، نمی‌آید باز. قصه‌ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز. ...
9 اسفند 1400

آموزش مجازی

دلبند مادر ببخش که در کنارت نیستم که وقتی معلم صدات می کنه حواسم باشه (اگر شما حواست نبود) صدات کنم. ببخش که نیستم اگر نیاز به سرویس داشتی و معلم صدات کرد بنویسم رفته سرویس و معلم بهت می گه سر کلاس نیستی چون جواب نمی دی پس منفی می گذاره برات. ببخش که کنارت نیستم اینترنت قطع و وصل میشه و متوجه نمیشی پیام بدم به معلم و معلم بهت میگه حواست کجا بوده غیبت می خوری. ببخش که نیستم تا جواب سوالا رو تند تند تایپ کنم و به به و چه چه معلم رو نثارت کنم که فعال و کوشا هستی. ببخش که من نیستم کنارت و معلم بنا رو می گذاره به اینکه زرنگی می کنی و توجیه الکی می کنی و دروغ می گی بنا به آنچه احتمالا بیشتر بچه ها و خانواده ها به کار می برن. دلبند مادر ا...
8 آذر 1400

شنبه!

زنگ می زنم طبق معمول هر صبح که ببینم بچه ها بیدارن و آماده ی کلاس ... نیکا می گه کیان هم خیلی زود بیدار شده، اولش تو جاش غر غر میکرده، صدای پرانرژی کیان رو از کنارش می شنوم که میگه : "آخه من دوست داشتم همه ی هفته فقط پنجشنبه و جمعه بود" !!! بچم توی همون کلاس اول به دل ناخوشی از شنبه های خر همه ی ما دهه شصتی ها رسیده ....
20 دی 1399