استخر توپ
ظهر روز سوم سال جديد يعني روزي که خونه مامان جون پري براي شام دعوت بوديم شما نازگلک رو برديم پارک وليعصر که خيلي هم فاصله اش ازمون دور نيست اما از اون پارک هاييه که توي نوروز غلغله ميشه آخه به همه جا از جمله حافظيه و سعديه و بازار وکيل نزدکيه ... از ديدن اونهمه چادرهاي مسافرتي رنگ و وارنگ خيلي به هيجان اومده بودي ... گهگاه هم به لبخندهاي مسافرايي که شما خوش تيپ کوچولوي مامان رو ميديدن توجه مي کردي و با ناز و لبخند جواب ميدادي ... بابا براي اون حيوونايي كه روي يه صفحه گردون ميچرخن که نميدونم اسم بازيشم چيه بليط گرفت و شما سوار آقا فيله شدي اما چون دو سه تا بچه ديگه که سوار بودن گريه کردن و اومدن پايين شما هم اعتراض کردي و گفتي بغلم کنيد ؛ بعد...









