نيكانيكا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
كيانكيان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

زندگي مامان و بابا

یارب نظر تو برنگردد ...

قدم

چهارمین نمایشگاه گروه هنری بی مرز به نفع زنان خودسرپرست و نیازمند جهت جمع آوری بودجه ای به منظور همیاری و ایجاد فرصت کارآفرینی  نمایشگاه گروهی هنر و صنایع دستی  شیراز- چهار راه ستارخان - خیابان ستارخان - کوچه 17 ساختمان خضری 2 - سالن اجتماعات  زمان : 17 تا 19 اسفند 10 صبح الی 20:30 ...
14 اسفند 1393

بازارچه خیریه

بازارچه خیریه مهـــرورزی با کودکان مناطق محروم میدان احسان، معالی آباد، خیابان دنا، مجتمع مسکونی فرهنگ 4 تا 8 اسفند ماه 11 صبح تا 11 شب با حضور گروه های طراحی لباس، زیورآلات، دست ساخته های نمدی، محصولات چرم، دفترهای دست ساز و شیرینی های خانگی منتظر حضور گرمتان هستیم .... ...
3 اسفند 1393

بی مرز

به امید خدا امروز برای دیدن کارهای فوق العاده زیبای خاله میریم نمایشگاه پی نوشت : دوستان برای دیدن کارهای جدید میتونید پیج bi__marz رو در اینستاگرام فالو کنید http://i.instagram.com/BI__MARZ/ ...
16 بهمن 1393

ویروس خر است

پسرک نه ماهه من برای اولین بار روز  چهارشنبه  هشتم بهمن ماه درگیر بیماری سخت شدی، از صبح تب کردی و خیلی بیحال شدی ... البته اون هفته از اول هفته درگیر ویروسهای "خری" بودیم که اول به آبجی حمله کرده بودن، روز یکشنبه که نیکا رو بردیم پیش دکتر برای شمام یه وقت گرفتیم تا دکتر معاینه ت کنه، چون کمی آبریزش بینی داشتی، اما دکتر هم گفت هیچی نیست و به جز قطره بینی چیز دیگه ای نداد اما برای آبجی نیکا  دارو و استراحت تجویز شد، من هم که اون روز رو مرخصی گرفته بودم و از صبحش نیکا رو مهد نفرستاده بودم، دوباره فرداشم نیکا رو نفرستادم اما خودم سرکار بودم، روز سه شنبه نیکا  بعد از مهد انگار باز مریضیش برگشته بود و روبر...
15 بهمن 1393

زمستون اومده جونم زمستون

پاييز تمام شد، دیماه هم گذشت، به سرعت  بقیه روزهاي زمستان هم سپري ميشه و کلوچه هاي من روز به روز خوشمزه تر و خوردني تر ميشن خدا لذت لحظه هاي مادري رو به همه آرزو به دل ها بچشونه دختر مهربونم هر روز با حرفهاي قشنگ و مادرانه هاي جديدش نشون میده چقدر خانوم شده، تازگیها هم که اصرار داره تمام قد وایسته و داداشش رو بغل بگیره و راه ببره(ای خدااااااا) از راه میرسم، بساط بازیش توی سالن پهنه، صفحه روی میز رو برداشته و  به جاش یه پارچه توری کشیده روش که هم ایمن باشه و هم سقفی بالا سرش باشه، شروع می کنه برام توضیح میده که اینجا خونه ماست و اونم سقفشه، دو طرف کناری که باریک تره رو کرده پنجره و چون بقیه قسمتها هم بازه با طمانینه یک جمله می...
18 دی 1393

پسرک هفتاد سانتی من

سلام بر گل پسر هفتاد سانتي هفت ماهه خودم نازنينم هفت ماه از بودنت در کنار ما مي گذره، خيلي زود مي گذره و مي دونم که تکرار شدني نيست اين روزها و شبا، اما کاريش نميشه کرد، با اينکه گاهي آرزو مي کنم اين لحظات جاودانه ميشد و همه مون تو همين زمان کوچولويي شما مي مونديم و با کمال خودخواهي دلم نميخواد بزرگ بشي ... گاهي بدجوري حس مي کنم دنياي آدم بزرگا اصلاً قشنگ نيست در حاليکه دنياي شما بچه ها پر از قشنگي و طراوت و مهربونيه ... با به دنيا اومدنت زندگيمون يه جورايي خيلي بانمک شده، با اينکه بعضي ها سر به سرم ميذارن و ميگن ديگه عيالوار شدي و گرفتار شدي و خلاصه از اين حرفا اما خودم هيچ وقت چنين حسي ندارم، البته که خيلي فرق داره داشتن يک بچه کوچيک ب...
19 آذر 1393