نيكانيكا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
كيانكيان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

زندگي مامان و بابا

یارب نظر تو برنگردد ...

بازم جوجه

گفته بودم كه جوجه هاي دخملي يكيش طعمه كلاغ شد و اون يكي ديگه هم از غصه و تنهايي مرد، خوب نيكا از توي كوچه هواي جوجه هاشو داشت و به عشق اين دو تا صبح ها پرواز مي كرد اولين روز بعد از مرگ جوجه ها كه رفتيم خونه مامان جون پري، بعد از لونا پارك بود از جوجه هيچي نگفتم كه منتظر نباشه عسلكم اما برخلاف انتظارم وقتي رسيديم دو تا جوجه به رنگ هاي زرد و صورتي درست مثل قبلي ها فقط كوچك تر خونه مامان جون منتظر نيكا بودن مامان جون مهربون به خاطر نيكا روز قبل رفته بود و دو تا جوجه خريده بود ... دستت درد نكنه مامان جون، حالا چند روز از اومدن جوجه هاي جديد مي گذره و نيكا هنوزم اصرار داره وقتي بهشون ميرسه آب بخورن الان ديگه دختركم حرف ج رو يه جور بامزه اي ميگه،...
29 خرداد 1390

جوجه

دخملم سه تا جوجه داشت، آقا جون براش گرفته بود، سه تا جوجه پنبه اي رنگي كه خيلي دوستشون داشت، يكيشون خيلي زود مرد اما دو تاي ديگه كمي بزرگ شدن، نيكا روزايي كه مي رفتيم خونه آقا جون از توي كوچه صداشون مي كرد كه دوده دوده آب بحو ... يعني جوجه جوجه آب بخور خيلي دوستشون داشت و اگه جوجه ها توي حياط بوذن خودشو مي كشت كه بريم توي حياط، جالب بود كه عمو آرش كشف كرد وقتي صداشون مي كنه با موقعي كه باهاشون حرف مي زنه و مي گه آب بخوريد تن صداش متفاوته قربونش برم... مامان جون پري كه مي گرفتشون توي دستش اونم دوست داشت بهشون دست بزنه اما انگار چندشش ميشد و دستش رو مي كشيد يه بارم اومد بگيردش كه گفتيم الان خفش مي كنه و خلاصه با كلك دورش كرديم و برديم دستا...
18 خرداد 1390

روز مادر

عشق يعني مادر،صبر يعني خواهر،نور يعني دختر، مهر يعني يك زن...هر چه هستي، عشق يا نور،صبر يا مهر ....روزت مبارك امروز سوم خردادماه سال نود روز مادره و اين دومين روز مادريه كه توي زندگيم منم مادر هستم، پارسال اين موقع نفسم فقط سيزده روز داشت درست روز مادر مهموني كادوي تولد دخترم رو گرفتيم خونه مامان جون پري و عسلكم يه عالمه هديه گيرش اومد، آقا جون هم يه حساب يك ميليون توماني براش باز كرد كه از اون موقع هر ماه من و بابا پنجاه هزار تومان بهش اضافه كرديم كه پس اندازي باشه براي آيندش ... دخترم، عزيز دلم، ميوه ي زندگيم، دلبندم نمي دونم يه روزي آيا همه اين نوشته هاي منو خط به خط خواهي خوند يا نه ... نمي دونم اون روز حس قشنگي كه بهت دارم رو درك خو...
3 خرداد 1390

خاطره هاي بلاگفا

يه مدت پيش يه وبلاگي توي بلاگفا برات درست كردم قبل از اينكه قدم به اين دنيا بذاري، اما خوب نصفه نيمه موند و كوچ كردم اينجا ... امروز مي خواستم پاكش كنم اما گفتم خاطراتي كه اونجا نوشتم رو بيارم اينجا جمع كنم گرچه كمن و بعد پاكش كنم، عكسات هم اونجا نمايش داده نميشه چون سايتش ف ي ل ت ر شده. نخستين سخن : (یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 9:19 قبل از ظهر  ) سلام  مدتيه تصميم گرفتم يه وبلاگ براي ني ني گلم كه هنوز نيومده درست كنم امروز فكر مي كنم تصميمم رو عملي كردم اما تنها مشكل اينجاست كه توي خونه كامپيوتر ندارم و نمي دونم روزايي كه خونه هستم براي ارسال مطالب چيكار كنم؟! تيكر من : (یکشنبه یازدهم بهمن ...
2 خرداد 1390

تولدت مبارك

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز از آسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا تولدت عزيزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از آينه و شمعدون الهي که هميشه واسه تبريک امروز بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون تولدت مبارك دلبندم يك سال گذشته كه از فرشته هاي آسموني جدا شدي، وارد دنياي ما زميني ها شدي و با اومدنت زندگيمون رو پر از شادماني كردي عزيز دلم توي اين روز قشنگ با همه وجودم برات بهترين ها رو آرزو مي كنم امروز عكس روزي كه به دنيا اومدي رو توي ني ني وبلاگ زدن و تو يكي از دو تا متولدين امروز بودي، تو...
31 ارديبهشت 1390

جشن تولد

ديشب به اتفاق بابا و مامان جون پري بادكنك هاي قرمز و مشكي برات باد كرديم و خونه مامان جون پري رو تزيين كرديم براي جشن امشب، خوشگل شد يه عالمه كفشدوزك هم به ديوار چسبونديم كه توي هر كدوم كلي تولدت رو تبريك گفتم نازنينم بخشي از شام امشب رو حاضر كردم و برگ يادگاري برات طراحي كردم و دادم چاپ ... دست خاله نرگس هم درد نكنه با اون هنرنماييش كه عكسهاي خوشگلت رو با كلي سليقه و حوصله توي فريم هاي خوشگل طراحي كرده كه قراره به مهمونا هديه بدي عزيز دلم ديشب من و مامان جون پري داشتيم بادكنك هاي قرمز و مشكي رو باد  مي كرديم تو هم بادكنك برمي داشتي به دهننت نزديك مي كردي، با چه تلاشي مي خواستي حتما يه بادكنك مشكي و يه دونه قرمز و نه همرنگ به هيچ عنوان ...
29 ارديبهشت 1390

روز جهاني موزه مبارك

دخملي من هنوز يكسالش نشده موزه رفته ... شما تا حالا موزه رفتين؟! عيد امسال توي تعطيلات يه بار سه تايي رفتيم موزه تاريخ طبيعي كه خيلي خوش گذشت و دخملم بيشتر از همه براي ماهي ها كه زنده بودن ذوق مي كرد و اصلا از هيچ كدوم از حيوونا هم نترسيد. بعدشم سه تايي رفتيم پيتزا بادكنك كه اونجا هم خيلي خوش گذشت و دخملي با اون بادكنكي كه جايزه دادن بهش و شيطونيهاش حواس همه رو به خودش جلب كرده بود نازگلكم فقط مي گم چرا موزه پيشي نداشت؟!     ...
28 ارديبهشت 1390

عينك آفتابي در شب

روز پنجشنبه هفته گذشته رفتيم برات كادوي تولد بگيريم آخه تولدت نزديكه گلم برات يه پلاك دست خريديم كه داديم اسم خوشگلت رو روش حكاكي كردن و يه انگشتر فينگيلي و ناز، چون مي خواستم كمي هم خريد كنم براي تزيين جشن تولدت،تو يه مقداري خسته شده بودي،  توي فاصله اي كه براي حكاكي پلاك به دست اومد آورديمت جلوي پاساژ كه يه فروشنده عينك يه دونه از اين استوانه ها كه كلي عينك بهش آويزونه گذاشته بود. من دست كردم يه عينك كوچولوي آفتابي برداشتم كه درست اندازت بود گذاشتم به چشماي خوشگلت كه تو هم خيلي خوشت اومد و فكر كنم از پشت اون شيشه ها همه چيز رو يه جور تازه اي مي ديدي به همين خاطر برعكس اغلب اوقات كه از هر چيز اضافه اي كه بهت وصل ش...
27 ارديبهشت 1390

بيا لا لا كن

خيلي وقته كه وقتي مي گم برو توي تشكت اگه نزديك خوابت باشه مي دويي مي ري توي تشكت يا اگه پتويي چيزي نزديكت باشه همونجا سرت رو ميذاري و با اون خنده هاي كشمشيت مثلا يعني مي خوابي انقده اين رفتارتو دوست دارم كه خدا مي دونه ديروز بهت مي گفتم بيا اينجا لالا و با دستم شكمم رو نشون مي دادم زودي سرت رو مي ذاشتي روي شكمم، سينم رو نشون مي دادم و ميگفتم بيا اينجا لالا ... زودي سرت رو روي سينم مي ذاشتي خيلي جالب بود كه كف دستم رو نشونت ميدادم و تو هم زودي اون كله قشنگت رو كف دست مامان مي ذاشتي، حتي دستم رو با فاصله از زمين مي گرفتم بازم سرت رو مي ذاشتي قربون اين شيرين كاريهات بشم مامان ديروز توي حموم مي مي خواستي و براي اولين بار توي حموم مي مي خوردي و م...
24 ارديبهشت 1390