نيكانيكا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
كيانكيان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

زندگي مامان و بابا

یارب نظر تو برنگردد ...

عادت نکنیم ...

روزگار می گذره، و زندگی جریان داره چه ما باشیم و چه نباشیم، این ما هستیم که وارد این مسیر می شیم و ازش رد می شیم، پس جایی برای رسیدن نیست هر چی هست در همین مسیر به دست میاد، از دست ندیم این گذر رو و با بهترین لحظه ها ازش عبور کنیم ... مفهوم عجیب و پیچید ه ای هست اینکه می تونیم بدون عزیزترین هامون بازم ادامه بدیم ... به یاد صبح آخرین 24 آذر ماه که در میانمون بودی و ما غرق در عادت تکرار دیدارهای هر روزه اون لحظات رو قدر ندونستیم و گذشت .... امروز ۲۴ آذرماه سال ۱۳۹۹ آقا جون یادت بخیر ... پی نوشت : زمان بی رحمانه در گذره، آفتابِ فردا طلوع خواهد کرد، حتی اگه ما نباشیم ... ...
24 آذر 1399

پدر

"خیلی خوبه صبح پاشی، پدر پیش بچه هاش باشه" این دیالوگ کیان موقع صرف شام هست که خیلی هم احساسی بیانش کرد، آخه باباش کمی حال ندار بود و دو روز من به تنهایی راهی اداره شدم و بابا خوابید خونه، ظاهرا بچم خیلی خوشحال شده وقتی بیدار شده و پدر رو در خانه دیده😉 ...
23 مرداد 1399

زباله های دوست داشتنی من

مدت هاست با ظاهری آراسته و مرتب زندگی می کنیم، عطر و ادکلن می زنیم، بینیمون رو با دستمال کاغذی می گیریم خیلی شیک. دستشویی که میریم از دستمال توالت استفاده می کنیم خیلی با کلاس. کوچولوترین خریدی که انجام میدیم توی کیسه تحویل می گیریم و توی کیفمون دستمال مرطوب داریم؛ حتی افرادی برای گردگیری منزل از این دستمالها استفاده می کنند که دیگه شستن نخواد و یک راست بره توی سطل زباله. اصرار و توجه که حتما یک شب در میون کیسه زباله از خونه بره بیرون دم در که نکنه تو کابینت و آشپزخونه بوی بد بگیره. برای میوه و سبزی دونه دونه برای هر قلم جنس حتی اگه دو تا دونه نیازمون باشه کیسه جدا بر می داریم حتی اگه یه کیسه مچاله شده از مخزن کیسه ها...
13 خرداد 1399

پیش دبستانی به پایان رسید

پسر کوچولوی من از پیش دبستانی فارغ التحصیل شد کرونا باعث شد با مقوا کلاه درست کنیم و با چادر مشکی روپوش و در خانه عکس نمادین فارغ التحصیلی بگیریم و برای مربی بفرستیم تا در کلیپ جشن فارغ التحصیلی استفاده کنن ...
31 ارديبهشت 1399

سال موش مبارک

سال نو مبارک! امسال که سالی کاملا متفاوت هست و نوروزش با همه ی نوروزهای زندگیم فرق داره و عیدش شنیدنی و دیدنی به صورت مجازی هست و به جای دید و بازدید در خانه ماندن رو به همراه آورده، سال موش هست ... انگار به سبک موش ها آذوقه ای جمع کردیم  و داریم دور از چشم بقیه تو لونه هامون یواشکی زندگی می کنیم ... البته که طبیعت داره این روزها نفسی بی نفس شلوغی آدمها می کشه؛ هوا تمیزتر شده و آسمون آبی تر ... منفی هاش رو نمیگم که رنگ بهار کم رنگ نشه؛ کرونا پدیده ای که باعث شد به چیزهایی که داشتنش برامون عادی و بدیهی شده بود توجه کنیم و قدرشون رو بدونیم، پدیده ای که باعث شد بیشتر به خودخواهیامون فکر کنیم ... اتفاقی که باعث شد بفهمیم ما ...
7 فروردين 1399