زندگي مامان و بابا

زندگي مامان و بابا
قالب وبلاگ

ماشاالله لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

[ چهارشنبه 27 دی 1391 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : ] [ ]

دیروز آذین عزیز برای دومین بار به تنهایی مهمان ما بود، آذین صمیمی ترین همکلاسی نیکا در سالی بود که گذشت، یادمه خانم معلم نیکا در یکی از روزهای آخر سال که مدرسه بودم با شگفتی تعریف می کرد که نیکا بینهایت مراقب همکلاسیش آذین هست و هواشو داره؛ حتی می گفت خیلی جالبه مثل یه مادر همش حواسش به آذین و کاراش هست و ازش مراقبت می کنه، از اینکه چنین دوستی ای بینتون بود منم لذت می بردم و خیلی دوست داشتم سال آینده باز هم همکلاسی هم باشین، اما با خبر شدیم که آذین جون به همراه خانوادش دارن ایران رو ترک می کنن ...
دیشب برای چند ساعتی با هم بودین و با هم خداحافظی کردین، روز آخر سال که بود یادمه که حسابی برای جدا شدن از هم گریه کرده بودین، دخترای گلم زندگی همینه دیگه، به همین دلیل هست که باید قدر لحظه لحظه ی با هم بودن رو بدونیم، امیدوارم آذین جون در زندگی جدیدش موفق تر از قبل باشه و می دونم اگه دوست داشته باشین می تونیم دوستی تون رو از فاصله دور هم با هم حفظ کنین...


ادامه مطلب
[ دوشنبه 23 مرداد 1396 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : نیکا, خاطرات دخترم] [ ]

خیلی وقت بود می خواستم در مورد خوابیدنت بنویسم، می تونم بگم نسبت به آبجیت بچه ی کم خوابی هستی، شب ها دیر می خوابی و این منو نگران می کنه، تا نفس آخر انرژیت بیداری و در یک نقطه به آنی بیهوش می شی و می خوابی، این موقع دیگه در هر شرایطی باشی می خوابی و البته پیش اومده که نتونستی بخوابی و خیلی کلافه شدی، چند تا از این لحظه ها رو ثبت کردم که این جا به یادگار می گذارم، امیدم در پناه خدا باشی، خوابت آروم و دلت گرم دلبندمبوس

















پ ن: راستی یه مدتی بود که شب ها حتماً برای خوردن شربت بیدار می شدی، یعنی بیدار می شدی شربت می خواستی، نوش جان می کردی و می خوابیدی،(یه دوره ای که حتما سه بار بیدار می شدی) بماند که باید بغلت میکردم و می بردم توی آشپزخونه و جایگاه مخصوصت می نشستی و شربت رو نوش جان می کردی یعنی با بطری و اینکه بمونی سرجات من برم برات بیارم نمیشد؛ ضمناً شربت هم باید حتماً شربت خانگی خوشمزه می بود، الان به آب هم رضایت می دی و گاهی تا صبح یک بار هم بیدار نمی شی ...

[ شنبه 10 تير 1396 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : کیان, خاطرات پسرم] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 120 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوند بزرگ و مهربون در آخرين روز ارديبهشت ماه هشتاد و نه، ماه تولد زمين، ماه تولد اولين عشقم، دومين عشقم رو بهم هديه داد. بركت و شادي رو در زندگيمون چندين برابر كرد و دلامون رو به هم نزديك تر كرد و اونقدر تغيير با ورود اين فرشته كوچولو در زندگيمون به وجود اومد كه نهايت نداره
و اما بعد از گذشت چهار سال ...
باز هم خدای خوبم در یک اردیبهشت دیگه به من هدیه دیگری عطا کرد، دومین فرشته کوچولوی من در هفده اردیبهشت سال نود و سه پا به زندگی من و بابا گذاشت،
پروردگارا تو را سپاس
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 20
بازدید هفته گذشته : 8
کل بازدید : 254396
امکانات وب
تماس با نویسنده