زندگي مامان و بابا

زندگي مامان و بابا
قالب وبلاگ

ماشاالله لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

[ چهارشنبه 27 دی 1391 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : ] [ ]

روز پنجشنبه سیزده مهرماه به اتفاق دخترهای گل (نیکا و باران)، کیان پسری و خاله نرگس و خاله زهرا در برنامه ای که در مرکز شیرازشناسی برگزار شده بود شرکت کردیم و بچه ها حسابی فعالیت کردن، البته منظور از فعالیت گل پسرمون کیان بعد از تاس انداختن در بازی مار و پله برای مامانش فقط خاک بازی هست در حدی که کل هیکلش به رنگ خاک دراومده بود، اما دخترها بعد از تفکیک زباله، کاردستی درست کردن و گیاه کاشتن، بعد هم نقاشی دسته جمعی و گریم صورت و گپ و گفت با حیوانات و حامی حیوانات شدن و گرفتن کلی جایزه آرام که حسابی بهشون خوش گذشت ....
اینم تعدادی عکس یادگاری که البته پسرکم در سمت دیگری از پارک مشغول خاک بازی بوده و خاله نرگس مراقبش بوده، شما یک توپک خاکی در هاله ای از خاک تصور کنید خودتونزبان

سیزده مهرماه 96

سیزده مهرماه 96

سیزده مهرماه 96

سیزده مهرماه 96

سیزده مهرماه 96

سیزده مهرماه 96

سیزده مهرماه 96

سیزدهم مهرماه 96

 

سیزده مهرماه 96

دخترهای مهربونم، پسر گلم، همیشه مراقب زمین و همه ی موجودات زنده باشید و به بزرگترها هم این کار رو یاد بدیدبوسبوسبوس

[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : خاطرات ما] [ ]

"مامان من بعضی وقتا با خودم فکر می کنم که یعنی این منم! یعنی این خود من هستم، من نیکا هستم که دارم بزرگ می شم، وقتی بزرگ بشم چی میشم، آینده ی من چی میشه، یعنی نمی دونم منظورم رو چطوری بگم ..... "
 

الهی فدای فکر کردنات بشه مادر که درگیر سوالات فلفسی شدی، خیلی کوچک تر هم بودی سوالاتی در مورد خدا و اینکه چه شکلیه و کجاست ازم می پرسیدی و حتی نقاشی ای از خدا کشیدی که نگهش داشتم، یا سوالاتی در مورد مرگ و اینکه همه می میرن و چرا این اتفاق می افته، و اینکه هرگز دوست نداری من اسم مرگ رو بیارم دلبند مادر 


ادامه مطلب
[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : نیکا] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 122 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوند بزرگ و مهربون در آخرين روز ارديبهشت ماه هشتاد و نه، ماه تولد زمين، ماه تولد اولين عشقم، دومين عشقم رو بهم هديه داد. بركت و شادي رو در زندگيمون چندين برابر كرد و دلامون رو به هم نزديك تر كرد و اونقدر تغيير با ورود اين فرشته كوچولو در زندگيمون به وجود اومد كه نهايت نداره
و اما بعد از گذشت چهار سال ...
باز هم خدای خوبم در یک اردیبهشت دیگه به من هدیه ی دیگری عطا کرد، دومین فرشته کوچولوی من، سومین عشقم، در هفده اردیبهشت سال نود و سه پا به زندگی من و بابا گذاشت،
پروردگارا تو را سپاس
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 17
بازدید دیروز : 41
بازدید هفته گذشته : 17
کل بازدید : 260223
امکانات وب
تماس با نویسنده