زندگي مامان و بابا

زندگي مامان و بابا
قالب وبلاگ

ماشاالله لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

[ چهارشنبه 27 دی 1391 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : ] [ ]

دیشب به دنبال شروع کارهایی که منجر به خونه تکونی خواهد شد یه تیکه کاغذ پیدا کردم که روش کلمه هایی رو در تاریخ 1391/6/17 نوشته بودم از زبان نیکای کوچولوی مامان :

آبلونه = آبلیمو
بِشنَو = بشنو
چیدیده = چیده
می بندیدم = می بستم
بِپُخَم = بپزم
قاوعی = واقعی
منترظ = منتظر
کندیدم = کندَم

هفدهم شهریور ماه سال نود و یک

ای جان مادر چقدر زود قد کشیدی فدای صورت نازت بشممحبت

[ سه شنبه 3 اسفند 1395 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : نیکا] [ ]

دوشنبه دوم اسفند ماه 95

رفتی درست همین امروز باخبر شدم که رفتی دوست مهربان قدیمی

مرور می کنم خاطرات گذشته را، چقدر ساده و اتفاقی با شما آشنا شدم، چه مهربان و گرم، چه بی ریا ...
دوستی که در زمان نیاز یار و همراه بود، برای هر کسی هر قدمی برایش مقدور بود دریغ نمی کرد ...
مهربانی در ذاتش بود ...


رنج کشیدی در این زندگی ای دوست، اما همیشه لبت خندان بود و دستانت برای یاری دیگران گشاده ...
سفر به خیر دوست قدیمی

[ دوشنبه 2 اسفند 1395 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : متفرقه] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 114 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوند بزرگ و مهربون در آخرين روز ارديبهشت ماه هشتاد و نه، ماه تولد زمين، ماه تولد اولين عشقم، دومين عشقم رو بهم هديه داد. بركت و شادي رو در زندگيمون چندين برابر كرد و دلامون رو به هم نزديك تر كرد و اونقدر تغيير با ورود اين فرشته كوچولو در زندگيمون به وجود اومد كه نهايت نداره
و اما بعد از گذشت چهار سال ...
باز هم خدای خوبم در یک اردیبهشت دیگه به من هدیه دیگری عطا کرد، دومین فرشته کوچولوی من در هفده اردیبهشت سال نود و سه پا به زندگی من و بابا گذاشت،
پروردگارا تو را سپاس
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 100
بازدید دیروز : 811
بازدید هفته گذشته : 1643
کل بازدید : 233424
امکانات وب
تماس با نویسنده