نيكانيكا، تا این لحظه 8 سال و 9 ماه و 25 روز سن دارد
كيانكيان، تا این لحظه 4 سال و 10 ماه و 10 روز سن دارد

زندگي مامان و بابا

بسم الله الرحمن الرحیم

ماشاالله لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

تحریم سبزه و ماهی قرمز، محیط زیستی نیست!

این مطلب از تلگرام استاد درویش عزیز کپی شده است: 🔴تحریم سبزه و ماهی قرمز، محیط زیستی نیست!🔴 1⃣ این روزها دوباره موجی از تحریم خرید #ماهی_قرمز و تدارک #سبزه_سفره_هفت_سین در شبکه های اجتماعی چون سالهای پیش راه افتاده و حامیانش هم خود را محیط زیستی خطاب می کنند که البته نیت اغلب این عزیزان هم مثبت است؛ اما دست نگهدارید! 2⃣ سالانه چقدر #گندم را به هدر می‌دهیم؟ صد هزار کیلو؟ صد هزار تن؟ بیشتر یا کمتر؟ سالانه چقدر آب به هدر می‌دهیم؟ یک میلیون لیتر؟ یک میلیون متر مکعب؟ بیشتر یا کمتر؟ سالانه چقدر ماهی از دست می‌دهیم؟ صدهزار قطعه؟ یک میلیون قطعه؟ بیشتر یا کمتر؟ آیا می‌دانید در کشور سالانه 4 هزار و 600 م...
19 اسفند 1397

به هر جایی میشه عادت کرد جز جای خالی

آقا جون بیش از پنجاه روزه که رفتی اما جای خالیت هر روز خاطره هات رو تکرار می کنه ... کیان هر از گاهی با زبون خودش می گه : "دلم به آقا جون تنگ شده که از پله ها افتاد" و آه می کشه  ... مامان جون می گفت داشتند با نیکا و کیان تلویزیون نگاه می کردن، انگار برنامه درست کردن یک کاردستی بوده که فقط دستهای یه آقا رو نشون می داده که در حال درست کردن بوده، یه دفعه کیان می گه دستاش شبیه دستهای آقا جونه و بعدش آه می کشه ... چه کردی با دل ما آقاجون .... هر روز صبح که میرم اداره دلم می ریزه که جات خالیه و حسرت می خورم که چرا هر روز صبح چند دقیقه ای کنارت ننشستم و دستات رو نبوسیدم ... راستی آقا جون ببین چقدر...
17 بهمن 1397

دلم برای آقا جون تنگ شده

دلبندای مامان دوست دارم همش خاطرات شیرین و دوست داشتنی توی روزهای زندگیتون ثبت بشه اما تلخی ها هم جزیی از زندگی ما آدماست که گاه راه فراری ازش نیست، از جمله از دست دادن خیلی ناگهانی آقا جون که هنوزم باورش برامون سخت و دردناکه ... آقا جون رو در صبح آخرین شنبه آذرماه در حالی که برای چله نشینی در شب یلدا روز شماری می کردیم تا دور هم جشن بگیریم و خوش باشیم از دست دادیم ... آقا جون تکیه گاه و قوت قلب بزرگی بود برای همه ی ما، شما جوجه ها هم که روزهای زندگیتون نفس به نفس با آقا جون سپری شده بود، منم یازده ساله که دختر آقا جون بودم نه عروسش ... همونطور که به نیکای مامان گفتم آقا جون تو قلب ما موندگاره تا همیشه و همیشه و همیشه .... ...
8 دی 1397

مرتب کردم

اغلب شب ها قبل از خواب تمیزکاری های خونه رو انجام میدم و صبح هم قبل از بیرون رفتن از خونه همه چیز مرتب می شه. به ندرت پیش میاد انقدر دیر بیدار بشم که رخت خوابا جمع نشه و بمونه برای وقتی از سرکار برگشتم، اما اغلب همیشه یه دونه تشک کوچولو و بالش هست که کف اتاق می مونه که جای پسرکم کیانه، چون توی خواب بغلش می کنم و صبح ها راهی میشم ... حدود ساعت 5 که تازه رسیدیم خونه، وقتی در حال جمع و جور کردن و جادادن کیف و ساک هایی هستم که هرروز پیچیده میشه، میرم توی اتاق و می بینم تشک سبز رنگ با بالش گوله شده و پرت شده روی تخت نیکا، می پرسم بچه ها کی این تشک رو پرت کرده، کیان با ذوق میاد تو اتاق و با زبون شیرینش میگه "من پرت کردم، چون نباید اینجا به...
16 مهر 1397

دروغ

یکی از هزاران خوبی دنیای بچه ها اینه که دروغ درش جایی نداره چند وقت پیش سر موضوعی که در حال صحبت بودیم گفتم که خیلی بدم میاد از اینکه کسی بهم دروغ بگه، نیکای مهربونم گفت "شاید من گفته باشم، فکر کنم گفتم" و بعد هم موردش رو گفت که البته قبلا هم دربارش برام صحبت کرده بود و من گفته بودم که می بخشمت همین که خودت گفتی نشونه شجاعت تو هست و ازت ممنونم که به کارهات فکر می کنی و دوست نداری کارهای اشتباه رو تکرار کنی ... شما بچه ها چه دنیای پاک و مهربونی دارین چطور آدم های بزرگ که اونا هم روزی بچه بودن و پاک و مهربون ولی می رسن به نقطه ای که صاف تو چشمات نگاه می کنن و دروغ می گن این رفتار نه کاری به سن و سال داره ...
30 تير 1397

میم مثل مادر

میم مثل مادر ای زیباترین مخلوق پروردگار روزت مبارک مهربون ترین دختر دنیای مامان ممنونتم از هدیه زیبایی که با دستان کوچولو و پرتوانت برام درست کردی هدیه ای که با دستهای شما ساخته شده باشه بهترین هدیه ست عشق مامان ممنونم که دوست داشتی مامان رو غافلگیر کنی، خدا تو فرشته ی دوست داشتنی رو برا همه مون حفظ کنه پسر گلم از تو هم ممنونم برای جمله قشنگ "لوزت مبالک" که با سخاوت هزار بار نثارم کردی همسر خوبم همیشه قدردان مهربونی های تو هم هستم خدای مهربونم خودت مراقب قلب مهربون دسته گلای من باش ...
20 اسفند 1396

این تیتر را واقعاً باید جدی گرفت

کودکان عزیز سرزمینم، دختر و پسر گلم، قرار نبود این طور بشه و می دونم که متاسفانه من هم بی شک سهمی در این اتفاق داشته ام، خدا به خاطر پاکی و بی گناهی شما بهمون رحم کنه .... عکس از تلگرام محمد درویش عزیز : https://t.me/darvishnameh ...
11 بهمن 1396

دل بارانی .....

روز جمعه صبح با خواب زلزله از خواب بیدار شدم، همه جا خراب شده بود و مردم هر چی داشتن بار زده بودن و داشتن فرار می کردن، مامان یه سری وسایل گذاشت پشت یه ماشین، انگار وانت تویوتا بود، یادم نمیاد چیا بود اما انگار ما هم هر چی می تونستیم برداریم داشتیم بر میداشتیم که با بقیه ی مردم بریم، یه دفعه ماشین راه افتاد و رفت، انگار نه انگار وسایل ما هم اون پشت بود، داشتم می دویدم دنبال ماشین و می گفتم صبر کن وسایل ما هم پشت ماشینه که بیدار شدم، خیلی ترسیده بودم، حس بدبختی و آواره شدن یه شبه ترس تو وجودم انداخته بود، حالم دست خودم نبود، یه حسی بهم می گفت من این خوابو دیدم و این اتفاق میفته، انقدر ترسیده بودم که سریع یه ساک کوچیک برداشتم ببینم چی رو ...
23 آبان 1396

چقدر زود، دیر می شود!

حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی !   پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود   آی... ناگهان چقدر زود دیر می شود! پی نوشت : سالروز مرگ شاعر دوست داشتنی ام قیصر امین پور که مصادف با روز تولد من شد ... شعرهای بی نظیر استاد در این روزهای پاییزی خواندنی ست، روحش شاد ... ...
8 آبان 1396