زندگي مامان و بابا

زندگي مامان و بابا
قالب وبلاگ

ماشاالله لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

[ چهارشنبه 27 دی 1391 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : ] [ ]

نفسک مامان سرماخورده ...
صدای سرفه های شبانش دلم رو به درد میاره، کیانم برای اولین باره که اینطوری سخت مریض میشه، چند روز پیش آقا جون مریض شد و ازونجا که کیان خیلی تو دست و پای آقا جون میره و بهش علاقه زیادی داره احتمالاً از آقا جون گرفته، خلاصه که ویروسهای بی تربیت سراغ پسر کوچولوی مامانی اومدن و بدجوری اذیتش کردن، به ناچار یه نصفه آمپول هم براش زدیم چون سرفه هاش خشک و خروسکی بود و پسرم خیلی اذیت میشد، دو روز اول هفته رو مرخصی گرفتم و دیروزم که تعطیل بود، خدا رو شکر از فردا تا جمعه هم که باز تعطیلیم و میتونم بهش برسم.
الان یه کم بهتر شده، سرفه هاش بیشتر شدن اما ازون حالت خشکی دراومده، برعکس روزای عادی که عاشق هر نوع نوشیدنی بود توی این روزای بیماری به جز شیر چیز دیگه ای نمیخوره، 
برای خوردن اولین وعده داروش کلی گریه و زاری کرد، بعدش با دستمال دهانش رو پاک کردم و چسبوندمش به خودم و چند بار گفتم "ببخشید مامانی باید بخوری تا زودی خوب بشی"، دیگه ازون به بعد هر وعده داروش رو که بازم با اشک ریختن میخوره تا میگم ببخشید اونم چند بار میگه "مامان بَــشید"، نیکا میگه چون گریه کرده ازت عذرخواهی می کنه فداش شم ...
بازی مورد علاقه آبجی رو گرفته بود دستش(آنجلا)، نیکا هم لباس آنجلا رو عوض کرده بود و به قول خودش لباس راحتی تنش کرده بود، کیان عاشق اینه که بزنه رو پاهاش آنجلا و اونم هی بالا و پایین ببره، با زدن اولین ضربه، یه دفعه با همون صدای گرفته و مریضش میگه : "یِشته، بوپوش" چیزی که هر وقت لباس لختی یا نصفه نیمه تن کسی میبنه مبگه یعنی زشته بپوشخندونک

اینم دو تا عکس درست قبل از مریض شدن نفسک بانمک من

بیست و یکم آبان ماه 95

روزای آخر آبانماه 95

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد دلبندم، خدای خوبم مراقب فرشته های زمینیت مثل همیشه خیلی باشبوس

[ سه شنبه 9 آذر 1395 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : کیان] [ ]

قشنگ مهربونم، مهرماه امسال اولین کلاس اولی خونه ای و امروز اولین روز مدرسه ست
صبح با صدای زنگ از خواب بیدار شدی میدونم که دل تو دلت نبود تا صبح بشه و راهی کلاس اول بشی، فدای صورت مهربان و دوست داشتنیت بشم، برات بهترین لحظه ها رو آرزو می کنم، سربلند، سلامت، شاد و پرتوان و پیروز باشی دلبندم

سوم مهرماه سال 95

[ شنبه 3 مهر 1395 ] [ ] [ مامان ] [موضوع : نیکا, مدرسه] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 111 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوند بزرگ و مهربون در آخرين روز ارديبهشت ماه هشتاد و نه، ماه تولد زمين، ماه تولد اولين عشقم، دومين عشقم رو بهم هديه داد. بركت و شادي رو در زندگيمون چندين برابر كرد و دلامون رو به هم نزديك تر كرد و اونقدر تغيير با ورود اين فرشته كوچولو در زندگيمون به وجود اومد كه نهايت نداره
و اما بعد از گذشت چهار سال ...
باز هم خدای خوبم در یک اردیبهشت دیگه به من هدیه دیگری عطا کرد، دومین فرشته کوچولوی من در هفده اردیبهشت سال نود و سه پا به زندگی من و بابا گذاشت،
پروردگارا تو را سپاس
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 12
بازدید دیروز : 75
بازدید هفته گذشته : 422
کل بازدید : 221987
امکانات وب
تماس با نویسنده